خودارزیابی صفحه 65

مرا بسود و فروریخت هر چه دندان بود | نبود دندان، لا، بَل چراغ تابان بود | |
سپید سیم زده بود و درّ و مرجان بود | ستارۀ سحری بود و قطره باران بود | |
یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت | چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود | |
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز | چه بود؟ مَنْت بگویم: قضای یزدان بود... | |
همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود | دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود | |
تو رودکی را، ای ماهرو، کنون بینی | بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود | |
بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی | سرودگویان، گویی هزاردستان بود | |
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت | شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود | |
کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم | عصا بیار که وقت عصا و انبان بود (رودکی) |