خودارزیابی صفحه 75

گر عزم جفا داری، سر در رهت اندازم | ور راه وفا گیری، جان در قدمت ریزم (سعدی) | |
ز گرز تو خورشید گریان شود | ز تیغ تو بهرام بریان شود (فردوسی) | |
جفا پل بود، بر عاشق شکستی | وفا گل بود، بر دشمن فشاندی (خاقانی) | |
همه شوری و نشاطی، همه عشقی و امیدی | همه سحری و فسونی، همه نازی و خرامی (شفیعی کدکنی) | |
تیر بلای او را جز دل هدف نباشد | تیغ جفای او را جز جان سپر نباشد (خواجوی کرمانی) | |
در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز | وز لعل شکربار، می و نقل فرو ریز (عراقی) | |
پرواز به آنجا که نشاط است و امید است | پرواز به آنجا که سرود است و سرور است (فریدون مشیری) | |
نظر تا کنی عرض نقل است و می | نفس تا کشی، حرف چنگ است و نی (بیدل دهلوی) |