بانک سوال نگارش هشتم، کتاب درسی درس پنجم / حکایت نگاری
- 1سوال
حکایت زیر را، به زبان سادۀ امروز، بازنویسی کنید.
حکایت:
حاکمی دو گوشش ناشنوا شد. مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیشامد، که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود، بسیار ناراحت بود و نمی دانست چه کند. روزی، شخص دانایی نزدش رفت و با اشاره و به کمک نوشتن به او گفت: ای سلطان، چرا غمگین هستید؟ شما یکی از حس های خود را از دست داده اید، خداوند به شما حواس دیگر هم داده است که سالم اند، آنها را به کار بگیر. حاکم کمی اندیشید و گفت: ای حکیم، راست می گویی، من از نعمت های دیگر غافل بوده ام.(بهارستان، جامی)